![]() |
![]() |
|
|
پژوهش هاي اسلام شناسي در دو دهه گذشته، جنبشي به نام جنبش اسلام خواهي يا به تعبير غربيان بنياد گرايي در پاره اي كشورهاي جهان جلوه كرده است و در آن مسلمانان و گروه هاي اسلامي درصدد تحقق پاره اي از احكام و اصول اسلامي در كشور خود و يا جهان بر آمده اند.اين حركت كه با تعبير اسلامي كردن (Slamisition)بيان مي شود در كشورهايي مانند سودان، پاكستان، الجزاير، مصر، لبنان، اندونزي، عربستان، افغانستان و ... به انحاء شيوه هاي گوناگون به مرحله اجرا درآمده است. همزمان با دولت ها، برخي از رهبران گروه ها و احزاب اسلامي و روشنفكران مسلمان نيز در جهت اثبات و يا تحقق آن جد و جهدي نشان داده اند. در همان حال ، برخلاف شماري از دولت هاي اسلامي و رهبران احزاب و گروه هاي مسلمان ، در كشورهاي اسلامي گروه ها و اشخاصي نيز هستند كه با انديشه اجرا و تحقق احكام اسلامي موافق اند ولي آن را با شرايط امروز جهان منطبق نمي دانند و تعبير و شيوه برداشت خاص خود را از اين مقوله ارائه مي دهند. در كنار اين دسته مخالفاني نيز وجود دارند كه اساسا با چهره اسلام سياسي در تمام ابعاد آن مخالفند و بر آن هستند كه نبايد دين را وارد حوزه سياست كرد. اين عوامل موجب شده تا توجه غربيان و حتي نسل جوان كشورهاي اسلامي به انديشه هاي ديني بيشتر شود. پژوهش گران، روزنامه نگاران و نويسندگان غير مسلمان نيز براي فهم اسلام گرايي و اسلام تحقيقات و بررسي هاي بسياري را انجام داده اند و مسلمانان نيز براي ارايه ديدگاه هاي خود بر نفي اتهامات در اين بازار پررونق معرفي و نقد و دفاع و مخالفت از اسلام و كوشش براي تحقق احكام آن. همواره اين پرسش اساسي را مطرح مي كنند كه كدام اسلام مورد دفاع و مخالفت قرار مي گيرد. آيا محل تحقيق و دفاع و مخالفت روشن است. گاه مي بينيم پژوهشگران غير مسلمان، اسلامي را معرفي و نقد مي كنند كه بسياري از مسلمانان نيز آن گونه اسلام را بر نمي تابند يا گونه اي از اسلام را مورد نقد قرار مي دهند كه اسلام نيست بلكه رفتار مسلمان است و نمي توان آن را به پاي انديشه هاي اسلامي نوشت. در كنار اين مسائل ، نكته ديگري كه چهره مي نمايد اين نكته است كه امروزه ، فقيهان به گونه اي و از منظري خاص، منظر فقاهت و اصول و علوم ديني مانند روايات، كلام و تفسير، درايه، رجال و ... اسلام را معرفي مي كنند و برآنند كه وجه فقهي را بر لباس اسلاميت بپوشانند و گويي دين اسلام، در اين اصول خلاصه مي شود. در كنار اين ، آنان اسلام عرفاني و اسلام فلسفي و اسلام فرق مختلف اسلامي را مي بينند. براي هر پژوهنده علاقه مند اين پرسش اساسي مطرح مي شود كه بايد كدام اسلام را مبناي قضاوت و داوري قرار داد. آيا اسلام و وهابي هاي سعودي. آيا بايد انديشه هاي ابوالاعلي مودودي را نماد اسلام دانست يا امام خميني را؟ و پرسش هايي از اين دست. به اين مسائل ، بايد افزود پژوهش ها و آثاري كه نويسندگان غربي درباره اسلام و مسلمانان منتشر مي سازند. آيا بايد آثار خانم آن ماري شيمل، مونتگمري وات، هانري كربن، پطروشفسكي، نيكلسون، لويي ماسينيون را هم بايد به عنوان شناخت از اسلام پذيرفت يا نه؟ چنانكه پاره اي از نويسندگان مسلمان، پژوهش هاي همين متفكران را به عنوان سند اسلام شناسي راستين بر ديده مي نهند. براي آن كه بتوان در اين آوردگاه فكري و جهان تشنت انديشه ، اندكي از غبار تيرگي فروكاست. تصميم گرفتيم مركز بازشناسي اسلام و ايران را با هدف شناسايي و معرفي انديشه ها و آموزه هاي اسلامي آن گونه كه واقعا اسلام واقعي است تأسيس كنيم. پس هدف اساسي از تشكيل اين مركز، بازنماياندن موارد انحراف و تيرگي در شيوه هاي مختلف اسلام شناسي و نشان دادن چهره راستين اسلام است. از طرف ديگر، سرزمين كهنسال ايران، پيش و پس از اسلام ، سرزمين انديشه ها و مردان بزرگ بوده است. اين كشور اهورايي، پيش از اسلام نيز داراي دين بوده و مردمان آن با آسمان پيوندي ناگسستني داشته اند. پس از ورود اسلام به ايران، ايرانيان يكسره دل بدين آئين آسماني نهادند و حسب حال و مقتضيات فرهنگ و تمدن و سرشت خويش، اسلام شيعي را پذيرا شدند. استلزامات پذيرش اين گونه از اسلاميت در بين ايرانيان سبب شد كه آنها برداشت خاص خود را از پيامبر، جانشينان ، احكام و مفسران حقيقي كتاب آسماني داشته باشند. البته اين پنداشت با پنداشت اكثريت مسلمانان تفاوت دارد. بررسي ها نشان مي دهد كه ايرانيان خدمات بسيار گران سنگي به فرهنگ و تمدن اسلامي داشته اند و بدون ايرانيان بالندگي و تكامل فرهنگ و علوم اسلامي چندان آسان نبوده است. از اين رو، بين اسلام و ايران در طول تاريخ 1400 ساله، سه گونه تعامل پديدار شده است. تعامل اول، از نوع همزيستي و همراهي اسلام و ايران با يكديگر است. در اين تعامل هم اسلاميت بر صدر مي نشيند و هم ايرانيت از حرمتش كاسته نمي شود. اسلام ايران را بر كشيده است و ايران به اسلام مدد رسانيده است. در نوع دوم، رويكرد اسلام منهاي ايران، با ايران منهاي اسلام است. پژوهشگر اسلامي بر آن است كه نبايد به عامل ايرانيت پرداخت و تنها بايد از نگاهي ايدئولوژيك به اين رابطه نگريست و هر گونه آثار و جلوه هاي مدنيت و انديشه و فرهنگ باستاني ايران را به كنار مي نهد و از آن تبري مي جويد و بر آن است كه تنها بايد بر اسلام تكيه كرد. اين ديدگاه افراطي از لوازم اين تلقي غافل است. ديدگاه افراطي از لوازم اين تلقي غافل است. ديدگاه افراطي گري مقابل اين رويكرد، تلقي ايران منهاي اسلام است. اين ديدگاه هم اسلاميت را به كنار مي نهد و تنها به فرهنگ ايران باستان تكيه مي كند و معتقد است كه اسلام در ايران منشأ تحول و پيشرفت نبوده است . گروهي كه بر آن بودند زبان فارسي را از واژگان عربي بپيرايند و با اسلام مخالفت مي ورزيدند. پيروان اين ديدگاهند. بدين سان ، مي بينيم كه درباره رابطه اسلام و ايران هم مسائل و ابهاماتي وجود دارد. هدف دوم از تأسيس اين مركز آن بود كه به روابط ايران و اسلام در وجوه مختلف پرداخته شود و پاره اي از انحرافات و ديدگاه هاي نادرست را بنماياند. افزون بر دو هدف فوق، لازم بود كه ايران امروز يا ايران معاصر يا به تعبيري ايران پس از انقلاب يا ايران سياسي و همچنين ايران فرهنگي و تاريخي كه پديد آورنده شخصيت هاي بزرگ و شاهكارهاي جهاني مانند مثنوي مولانا، ديوان حافظ ، گلستان و بوستان سعدي، شاهنامه فردوسي، رباعيات خيام و جغرافياي ايران معرفي و شناسانده شود و اين چنين اين مركز بر بنياد سه هدف فوق پديد آمد. در پاسخ به اين پرسش كه آيا چنين مراكزي در زمينه دين پژوهي هم وجود دارد، بايد گفت در كشور مالزي، مركزي به نام بازشناسي انديشه هاي اسلامي با حمايت دولت مالزي و براي تلفيق انديشه اسلامي با فرهنگ مالايي بنياد گرفته است، ولي در كشورهاي ديگر و حتي در كشور مالزي چنين مركزي با اين هدف وجود ندارد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:38 توسط صادق کارشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
علوم اسلامی محدویت انقلاب اسلامی |
|
RSS
|