پايههاى حكومت واحد اسلامى
ايجاد يك حكومت اسلامى متحد آرزوئى است كه در طى تاريخ همواره افكار تودههاى امت اسلامى را به خود مشغول داشته و مىدارد و همچنين هدف والا و سترگى به شمار مىرود، كه در راه تحقق آن خون ميليونها شهيد مسلمان خواه در درون جهان اسلام، و خواه در برون آن بر زمين ريخته شده است.
و از سوى ديگر برقرارى يك حكومت اسلامى فراگير كابوسى است كه دنيا را در ديدگان ستمگران و جبّاران و آزمندان جهان تيره و تار مىسازد و آنان را وا مىدارد تا تمامى نيروها و امكانات خود را براى جلوگيرى از دست يابى مسلمانان دنيا بدين هدف انسانى والا و بزرگ بكار گيرند.
اما پايهها و شالودههاى يك حكومت اسلامى متحد كدامند؟، و چگونه در راه برقرارى آن بايد تلاش و فعاليّت كرد.
ما به خواست خداى متعال در اين كتاب به اين دو پرسش با قدرى توضيح و تفصيل پاسخ مىگوئيم.
به سوى حكومت هزار ميليون مسلمان(1)
بر همه? مسلمانان ما واجب است كه حكومت واحد اسلامى را كه پيامبر خدا محمّد(ص) آن را بنيان نهاد دوباره برقرار سازيم، مورخان نوشتهاند كه پيامبر اكرم(ص) در زمان حيات پربركتش توانست حكومتهاى جزيرةالعرب مكه، مدينه و طائف را يك پارچه سازد و همچنين توانست حكومتهاى دو بخش يمن و بحرين و سپس حكومتهاى كويت و كشورهاى خليج را متحد كند.
پس از مرگ پيامبر خدا(ص) مسلمانان همگى در همين راه و بر همين منوال گام نهاده و به پيش تاختند، زيرا سرزمين پهناور اسلامى در زمان دو خليفه اوّل و دوّم و در زمان حضرت على(ع) تحت اداره يك حكومت واحد قرار داشت.
و بطورى كه برخى از نويسندگان گفتهاند بيش از پنجاه كشور از كشورهائى كه هم اينك در نقشه جهان وجود دارند زير نفوذ و سلطه مستقيم حضرت على(ع) قرار داشته است.
مرزهاى جغرافيائى كنونى كه سرزمين بزرگ اسلامى را از يكديگر مجزا كرده، مرزهاى مصنوعىاند كه در اثر ناآگاهى و جهل مسلمانان و به وسيله استعمار خارجى بوجود آمدهاند، زيرا به دور از باور است كه يك فرد مسلمان در سرزمين خود ميهن بزرگ اسلامى با مرزبنديها و قيد و بندهاى جغرافيائى روبرو شود.
و آيا اين خلاف گفته پروردگار قادر متعال نيست كه فرموده: امت شما، امت واحده است؟
پس ضرورت ايجاد مىكند كه همگان تلاش و كوشش كنند تا مرزبندىها و قوانين ساختگى كه مايه تفرقه و تشتت و چند دستهگى مسلمانان است برچيده شوند تا سرزمين اسلام دوباره يك پارچه گردد و جمعيّت هزار ميليون مسلمان جهان زير چتر يك حكومت متحد قرار گيرند.
و اين يك كار خارقالعاده و ناممكن نيست، زيرا كشور چين كمونيست كه در سابق زير سلطه چندين حكومت قرار داشت توانست با اجراى قوانين خاصى كه برخاسته از انديشه يك انسان بود، سرزمين پهناور خود را در قالب يك كشور واحد و متحد با جمعيّت يك هزار مليون نفرى يك پارچه سازد.
امّا، ما مسلمانان مىخواهيم سرزمين پهناور اسلامى خود را در سايه قوانين الهى و آسمانى يك پارچه كنيم تا به صورت كشور واحدى درآيد، بطورى كه اگر يك فرد مسلمان از شهر طنجه در كشور مغرب به شهر جاكارتا در كشور اندونزى و يا از شهر داكا در بنگلادش به شهر طرابلس در ليبى سفر كند، احساس كند كه از بخشى به بخش ديگر در كشور خود سفر مىكند و در سفر خود به اين كشورها با مرزهاى ساخت استعمار و قوانين ساخته دست بشر ناآگاه روبرو نشود.
لكن چگونه مىتوان به چنين هدف بزرگى رسيد، پاسخ به اين سئوال از قرار زير است:
1 ـ آگاه ساختن مسلمانان در سطح وسيع تا تمام امت اسلامى را فرا گيرد و در سايه اين آگاهى هر فرد مسلمان وظيفه خود را مىشناسد، و مىفهمد و چنين آگاه سازى همگانى و وسيعى بايد از طريق چاپ و توزيع حداقل هزار ميليون كتاب آموزنده در زمينههاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى، تربيتى و اعتقادى صورت پذيرد.
2 ـ سازمان دهى و بسيج حداقل بيست ميليون مسلمان كه هركدام از آنان پنجاه نفر مسلمان ديگر را در حيطه كار سازمانى خود زيرپوشش قراردهد.
3 ـ و با همكارى همه جانبه مردم در تمام زمينهها، و در ميان كليه نهضتها، سازمانها، مؤسسات و واحدهاى اجتماعى، سياسى و غيره.
4 ـ و با سلاح (صلح و برادرى) به عنوان استراتژى عمومى در تمام موارد و به دور از هر گونه خشونت در سخن، و طرز كار و يا وسايل ديگر در برابر دوست و يا دشمن مگر در حالتهاى استثنائى و اضطرارى شديد، البته در آن حالتها نيز قاعده فقهى چنين مقرر مىدارد كه: (ضرورتها در حدود لازم خودشان محدود مىشوند)(2).
5 ـ و با خودكفائى در تمام نيازمنديها و لوازم زندگى، از كوچكترين نيازمنديهاى زندگى روزمره، تا بزرگترين مهمات حياتى، زيرا فقدان خودكفائى به معناى افتادن در اسارت غير مسلمين است، و آشكار است كه آنان هيچ راهى را براى تنفس و يا جنبش يك حركت اسلامى آزادى بخش باز نگذاشته، بلكه نيازمنديهاى مسلمين را فرصت مناسبى براى اختناق و فشار بر تحرك آنان خواهند يافت.
6 ـ و با برنامهريزى صحيح جهت تحرك كه اين عامل عزّت، نيرو، هيبت و احترام آنان را در قلوب امتها براى حركت اسلامى تضمين مىكند.
اين عوامل ششگانه حركت اسلامى، بازگشت حكومت اسلامى واحد را تضمين خواهد كرد، و شالوده اين حكومت بر دو اساس زير بايد صورت پذيرد:
(اوّلا): تمامى قوانين و مقررات اين حكومت الهام گرفته از كتاب آسمانى (قرآن)، سنت، اجماع و عقل باشد.
(ثانيا): حاكم بزرگ در اين حكومت بايد فردى باشد كه مورد رضاى خداى متعال است، به اين معنا كه داراى شرائط رهبرى اسلامى بوده و از سوى اكثريت افراد امت اسلامى انتخاب گردد.
برقرارى حكومت اسلامى يك واجب است
در بحث پيش به لزوم توجه و اهتمام ورزيدن در راه ايجاد حكومت جهانى اسلامى كه تمامى مسلمانان را در يك نظام شورائى و انتخابى و مورد رضاى خداى متعال متشكل و سازماندهى كند، اشاره كرديم.
اما شايد به اين موضوع اشكال گرفته شود كه برخى از روايات و احاديث بر عدم امكان تحقق يك نظام حكومتى اسلامى پيش از ظهور و پيدايش حضرت امام مهدى موعود عجلالله تعالى فرجه الشريف دلالت دارند.
لكن در پاسخ بايد گفت: رواياتى از اين قبيل را مىتوان بر اساس چهار انگيزه تفسير و تعبير نمود.
1 ـ تقيه، زيرا ائمه اطهار با پيشه كردن تقيه خواستهاند حفظ جان كنند تا هستههاى مقاومت و پايدارى همچنان تداوم داشته باشند، و خداى متعال دراين رابطه مىفرمايد:
(هان كه جدّاً از آنان تقيه كنيد).
و امام معصوم(ع) مىفرمايد: (تقيه آئين من و پدران و نياكان من است).
2 ـ و يا اينكه مقصود از نظام حكومتى در آن روايات، حكومت جهانى براى كل جهانيان است كه برقرارى آن تنها براى حضرت مهدى ميسر است.
3 ـ و يا اينكه مقصود از آن اجراى عدالت به مفهوم حقيقى آن است به دليل اينكه امام معصوم به خلاف همه واقع و حقيقت را بدون كم و كاست مىداند ولى ديگران به دليل فقدان عصمت در آنان بر حسب ظواهر ادله و شواهد و قرائن عمل مىكنند.
4 ـ و يا اينكه مقصود آن كسى است كه براى منافع خودش عمل مىكند نه براى رهبرى واقعى اسلام كه همانا رهبرى مرضى خداى متعال است و آنچه كه مؤيّد گفتههاى ياد شده است اين است كه سه تن از امامان معصوم و بزرگوار ما عليهمالسلام حاكميت مختار ثقفى رحمتالله عليه را مورد تأئيد و پشتيبانى خود قرار دادهاند، و مختار كسى است كه در حدود پنج سال بر مناطق شرقى جهان اسلام حكومت راند، در اين صورت آيا حكومت وى نامشروع بوده است؟ و آيا ائمه اطهار يك حاكم باطل و غير مشروع را مورد تأئيد خود قرار دادهاند؟
از آن گذشته حضرت امير مؤمنان على(ع) از شخص مختار ثقفى به عنوان مردى باكياست و با درايت نام برده، و از اين رو آيا شخصى كه در نظر امام معصوم(ع) فردى باكياست است مىشود حكومت او نامشروع و باطل باشد.
و از سوى ديگر علماء و دانشمندان بزرگوارى كه در فقاهت و علم و عدل آنان هيچ شك و شبهه وجود ندارد، امثال، الناصر، رضى، مرتضى و مفيد (روانشان شاد) همگى از دوستان حكومت آل بويه بودند و علامه حلى از ياران خدابنده بود و علامه مجلسى اول، و دوم و شيخ بهائى و محقق كركى و ميرداماد و عدهاى ديگر از ياران و دوستان و وزيران حكومت صفويان بودند و شادروان شيخ كاشف الغطاء به عدهاى از قاجاريان وكالت مذهبى داده بود، و مرحوم ميرزا محمّد تقى شيرازى در پى طرد انگليسها از كشور عراق حكومت اسلامى را در اين كشور برقرار نمود.
حاكم بزرگ با انتخاب مسلمانان
براى اينكه تمامى اقشار امت اسلامى به سوى برقرارى حكومت اسلامى بزرگ خود تحرك پيدا كنند لازم است كه بر امور و شئون خود آگاهى و بصيرت داشته باشند و ويژگى نظام حاكم بر خود، و رهبرى كه بر مسائل و شئون آنها اشراف و براى آنها تعيين سرنوشت مىكند، و آينده آنها را رقم مىزند را به خوبى بشناسند.
و براى بيان اهميت اين امر در حديث شريف آمده: خليفه پيش از آفرينش خلق خدا آفريده شده بود، يعنى خداوند متعال قبل از آفريدن بشر خليفه را تعيين كرده بود، و واضح است كه يكى از اهم مسئوليّتهاى خليفه يا به عبارت بهتر رهبرى مردم، اجراى احكام خدا بر روى زمين و برقرارى حكومت عدل است.
و ما هماكنون برخى از جوانب اصلى نظام اسلامى را بيان مىداريم:
نخست بايد گفت كه يكى از شرايط اصلى حكومت اسلامى تحقق اصل شورى و مشورت در تمامى زمينهها است، زيرا خداوند متعال فرموده است: (و امرهم شورى بينهم).
پس بايد رياست حكومت از طريق انتخابات آزاد و به اكثريت آراء انتخاب و تعيين گردد، البته به اين شرط كه داراى همان صفاتى باشد كه خداوند متعال به عنوان شروط يك حاكم اسلامى مقرر داشته است مانند عادل بودن، و داراى اجتهاد در مسائل مذهبى و آگاهى از امور و مسائل دنيا و ديگر شروطى كه به طور تفصيل در كتب فقه ذكر شده است.
و همچنين در هر اقليم و منطقهاى از مناطق و اقاليم بلاد اسلام بايد مردم براى خود حاكمى را انتخاب كنند مثلا اقليم عراق يا ايران و يا اندونزى و يا پاكستان و ديگر اقاليم اسلامى هركدام براى خود حاكمى را انتخاب مىكنند و بايد حكام اين مناطق و اقاليم تابع حاكم بزرگ اسلامى كه او نيز با اكثريت آراء انتخاب مىشود باشند.
و ضرورت دارد كه انتخابات عمومى هرچند مدت انجام شود مثلا هر چهار سال يا هر پنج سال يك بار تا حاكم اعلى و حكام محلى با اكثريت آراء انتخاب شوند.
پس حكومت در اسلام نه ارثى، و نه استبدادى است، و حاكمى كه با كودتاى نظامى بر سركار مىآيد از نظر اسلام قابل قبول نيست، حتى اگر اين حاكم فرد مسلمانى باشد، زيرا اسلام در تعيين حاكم، شرط به دست آوردن اكثريت آراء مردم را كرده است، مضافاً بر اينكه از طريق تجربههاى مكرر براى ما ثابت و مبرهن شده است كسانى كه در كشورهاى اسلامى دست به كودتاهاى نظامى زدهاند يا افراد وابسته بوده و يا بعداً به قواى استعمارگران وابسته شدهاند.
و آنچه مؤيّد ضرورت انتخاب حاكم اسلامى با اكثريت آراء است:
1 ـ حديثى است كه سليم بن قيس هلالى از امير مؤمنان على عليهالسلام نقل كرده و در اين حديث آن حضرت بر مسلمانان واجب كرده است كه به هنگام فوت امام و رهبر آنان و يا قتل ظالمانه او هيچ كارى نكنند و كسى را مقدم ندارند تا اينكه براى خود امام و رهبرى عفيف، دانشمند، متقى، پارسا و عالم به قضاوت و به سنت، انتخاب كنند كه حقوق آنان را باز ستانده و حجشان را بر قرار و صدقاتشان را گردآورى كند... تا آخر حديث، و مانند همين حديث نيز از امام رضا(ع) با كمى اختلاف در الفاظ نقل شده است.
و ما اگر آگاهيهاى مسلمانان را گسترش دهيم در اين صورت حكومتهاى نظامى و نظامهاى موروثى غير شورائى خود به خود مردود شناخته شده و آنهائى كه هنوز در قدرت باقى هستند بطور طبيعى از بين خواهند رفت.
2 ـ ضرورت يك پارچه ساختن بلاد اسلامى بزرگ زير پرچم حكومت اسلامى واحد متعلق به يك هزار ميليون مسلمان.
امّا اين سئوال پيش مىآيد كه سرنوشت سران و زمامداران فعلى كشورهاى اسلامى چه خواهد بود؟
پاسخ اين است كه همان رفتارى را با آنان خواهيم نمود كه حضرت پيامبر اكرم(ص) با اهالى شهر مكه در پى فتح آن نمود.
اگر اين زمامداران داراى شرايط لازم بوده و مورد تأئيد اكثريت امت اسلام باشند پس لازم است كه در مناصب خود باقى بمانند و اگر اين چنين نبودند به عنوان افراد معمولى به زندگى خود ادامه مىدهند و هيچ كسى متعرض آنان نخواهد شد چرا كه اسلام از گذشتههاى افراد صرف نظر مىكند و لذا مىبينيم پيامبر اكرم(ص) هنگامى كه مكه را فتح نمود، حكام و گنهكاران اين شهر را مورد عفو قرار داد و آنان را به خاطر گذشته شان مورد مجازات قرار نداد، و بدين ترتيب بود كه ابوسفيان، صفوان و ديگران را عفو نموده و دستور عفو عمومى نيز صادر كرد و اعلام نمود برويد كه همگى شما آزاديد.
و بدين نحو پيامبر اكرم(ص) احدى را نكشت و خونريزى نكرد و تمامى اين خوش رفتاريها سبب گرديد كه حكومت پيامبر(ص) جا بيفتد و برقرار گردد، و هنگامى كه حضرتش مكه را ترك نمود، عتاب ابن اسيد جوان بيست سالهاى را حاكم بر اين شهر نمود، يعنى حاكم بر جائى كه مركز جنبشهاى مخالف پيامبر(ص) طى مدت بيست سال بود، امّا براى اين زمامدار جوان گارد و پليس و دستگاه مكه را ترك نمود و هيچ اغتشاشى در اين شهر تا زمان وفات پيامبر اكرم(ص) بروز نكرد.
پس چگونه توانست يك فرد جوان آرامش و امنيت يك شهر استراتژيكى همانند شهر مكه معظمه را حفظ و برقرار سازد؟ آيا به خاطر سياست مسالمتآميزى نيست كه پيامبر اكرم(ص) در برخورد با اهالى مكه از آن پيروى نمود؟
بنا بر اين لازم است صاحبان قلم و انديشه مردم را نسبت به ضرورت شورائى بودن رژيم و برقرارى حكومت جهانى واحد و لزوم پيروى از سياست مسالمتآميز و دورى جستن از ارعاب در تمامى زمينهها آگاه سازند.
پى نوشتها
1 ـ طبق برخى آمارهاى اخير، در حال حاضر مسلمانان جهان بالغ بر دوميليارد نفر مىباشند.
2 ـ (الضرورات تقدر بقدرها).
امت در كشاكش تراژدى و راه علاج
طبق برخى آمارها، تعداد جمعيّت مسلمانان جهان بالغ بر يك هزار ميليون نفر مىباشد، امّا اين جمعيّت به خاطر مرزهاى جغرافيائى و منطقهاى و نژادها و قوميتهاى گوناگون پراكنده و متشتّت بوده و در زير يوغ استعمارگران و استثمارگران بسر مىبرند، و از طرف ديگر قوانين حاكم بر مسلمانان، قوانين الهى نبوده بلكه قوانين وضعىاند يعنى: قوانين ساخت فكر بشر هستند.
و بايد دانست كه علّت اين پراكندگى و پاشيدگى كه گريبانگير مسلمانان جهان شده است همانا دورى جستن آنان از اسلام به عنوان يك آئين و نظام عملى براى زندگى مىباشد.
و چه درست و نيكو گفته است خداى متعال، آنجائى كه مىفرمايد: (و كسى كه از احكام من سرپيچى كند، زندگى فلاكتبارى خواهد داشت و روز قيامت نابينا محشور خواهد شد، گويد: خداى من، چرا مرا نابينا محشور كردى، من كه بينا بودم، خدا به او مىگويد به يقين آياتمان را به تو نشان داديم، امّا تو آنها را فراموش كردى كه امروز هم فراموش مىشود)(1).
در هر حال گرفتار شدن با يك سرى مشكلات و معضلات پاداش بدى است براى كسانى كه از ذكر خداى خود دور شده و دستورات الهى را اجراء نمىكنند و هم در اين دنيا و هم در آخرت جز زيان و ضرر و خسران چيز ديگرى نصيب شان نخواهد گرديد.
و ما اكنون با چشمان خود شاهد وضع نامطلوب و ناهنجار مسلمانان در اين دنيا هستيم، زيرا آنان در حال حاضر متشتّت و پراكنده و بيگانه از يكديگرند و مرزهاى مصنوعى و ساختگى ميان سرزمين آنان به وجود آمده در حالى كه مسلمان در سابق برادر مسلمان ديگرى بود، اكنون دشمن او شده است، (خانههاى خود را به دست خويش و به دست مؤمنان خراب مىكنند، پس اى صاحبان بصيرت عبرت بياموزيد)(2).
اين آيه شريفه در شأن كافران نازل شد است، امّا اكنون همين آيه بر خود مسلمانان صدق مىكند.
و ببينيد كه چگونه مسلمانان در زمينههاى فرهنگى و سياسى و اقتصادى عقب ماندهاند، و جنگ ايران و عراق كه رژيم بعث آن را بر ملت اسلامى اين دو كشور تحميل نمود يك بازى استعمارى است كه جوانان مسلمان عراقى و ايرانى قربانى آن شدهاند، و طبق برخى برآوردها، تعداد كشتهشدگان از طرفين اين جنگ بالغ بر دويست هزار نفر مىشود(3) .
چرا چنين ماجراى تأسف بارى رخ داده است؟
پاسخ اين است كه: حزب بعث حاكم بر كشور عراق آتش اين جنگ را روشن نمود، و در اين ميان آمريكا، اسرائيل، فرانسه، روسيه و چين از او پشتيبانى كرده و كمكهاى مالى، تسليحاتى و لجستيكى به او مىرسانند، لكن موضع ما چيست؟
چرا به ناموس ما تجاوز و تعدى مىشود؟
چرا كشورمان ويران مىگردد؟
چرا اموال و ثروتهاى ما به يغما برده مىشود؟
چرا اموال و دارائيهاى ما در خريد سلاح و در راه كشت و كشتار و خونريزيها مصرف مىشود؟
از زمانى نه بسيار دور، جنگ ميان برادران كرد و برادران عرب (جنگ عراقى با عراقى) در گرفت و از بيست سال پيش تا كنون ادامه يافت.
ولى چرا اين جنگ به وقوع پيوست؟
گروههائى هستند كه معتقد به ملىگرائى (ناسيوناليسم) بوده، امّا مليّت گرائى از اسلام به دور است، و در روايتى آمده: حضرت على(ع) مسلمانان را از تأسّى به تفاخر فاميلى و نژادى كه در زمان جاهليّت رواج داشته برحذر داشته است.
پس مباهات به نژاد و يا قبيله و يا قوم و يا زبان خاصى كلاً عملى است كه از جاهليّت نشأت گرفته، چرا كه نژادپرستى در ذات و خوى ابو جهل، ابو لهب و كفار جاهليّت بود، و از اين رو چرا برخى از مسلمانان آن را براى خود شعار و منش قرار دادهاند؟
قوميّت گرائى عربى كه هنوز جريان دارد، قوميّت گرائى پارسى كه در زمان دو شاه اخير ايران رواج داشت، قوميّت گرائى تركى در زمان آتاتورك، قوميّت گرائى كردى و ديگر قوميّتها همگى از عواملى بودند كه موجب از دست رفتن سرزمين اسلامى فلسطين شدند.
دشمنان اسلام برادران ما را در فلسطين، لبنان، مصر، اردن و جزيرةالعرب قتل عام كردهاند (انگليسىها و دست نشاندگان آنها در يك شبيخون بيش از يكصد و پنجاه هزار مسلمان را در حول و حوش جزيرةالعرب به قتل رساندهاند) و همچنين مسلمانان فيليپين، كشمير، اريتره، اگادن، برمه و پاكستان شرقى و غربى را كشتار كردند.
و نيز مسلمانان سرزمين يمن را كشتند و اين كشور را به دو بخش تقسيم كردند.
بيش از يك قرن، مدام مسلمانان قتل عام مىشوند و يا زندانى مىگردند و ناموس آنان مورد تجاوز و هتك حرمت قرار مىگيرد، چرا؟
شما كشورهاى اروپائى را ببينيد، تعداد جمعيّت آنها در حدود ششصد و پنجاه ميليون نفر است، از چهل سال پيش تا به امروز نه ميان آنها جنگى رخ داده و نه در آنها كودتاهاى نظامى به وقوع پيوسته است، امّا در جهان اسلام ما شاهد كودتاهاى بسيارى هستيم كه تماماً به خاطر حيلهگريهاى استعمارگران و مستكبران بوجود آمدهاند، زيرا اينان به سرزمينهاى ما آمدهاند تا ما را از هم جدا كرده و به صورت گروههاى متخاصم درآورند، و ثروتهاى ما را به يغما ببرند و خونمان را ريخته و در زندانها و بازداشتگاهها شكنجه مان نمايند.
اكنون در زندانهاى بعث عراق بيش از سيصد هزار انسان در معرض ظلم و ستم و شكنجه قرار دارند و در ميان آنان پيرمرد، پيرزن، پسر جوان، دختر جوان، كودكان پسر و دختر به چشم مىخورند.
چرا اين اتفاق افتاده است؟ آيا حزب بعث چنين حقى را دارد؟و به چه حقى حكومت را به دست گرفته است؟
بله، اين حق را در سايه تانك و زور سر نيزه به دست آورده است عمل حزب بعث مانند عمل يك سارق و يك راهزن مىباشد، دزد هفت تير خود را بر روى تو مىكشد و به تو امر مىكند لباسهايت را در بياورى و پول خود را به او بدهى و بدين ترتيب بر هستى تو مستولى مىشود، و حزب بعث عين اين كار را كرده است، زيرا بعثىها در نيمههاى شب و با نقشه مشترك آمريكا، انگلستان و اسرائيل آمده و قدرت را به دست گرفتهاند.
دورى جستن ما از خدا و از قوانين الهى و عدم وجود وحدت و اتفاق ميان مسلمانان سبب بروز اين مشكلات شده است و علاجى هم براى آنها متصور نيست، مگر آنكه به سوى احكام قادر متعال باز گرديم و وحدت ميان مسلمانان را تحقق بخشيم و حكومت يك هزار ميليون مسلمان را برقرار كنيم تا ديگر هيچ گونه مرزبندى، موانع و قيد و شرطها در روياروئى آنان وجود نداشته باشد.
بايد سرزمين پهناور اسلام يك پارچه شود، امّا وحدت اسلامى در عمل تحقق نخواهد يافت، مگر آنكه احساس وحدت خواهى در اعماق وجدان مسلمانان برانگيخته شود، و خوشبختانه تمامى عوامل وحدت وجود دارد، زيرا مسلمانان امت واحدهاى را تشكيل مىدهند كه يك خدا و يك كتاب آسمانى و يك پيامبر را دارا مىباشد، و شريعت اسلام براساس كتاب و سنت استوار است و لازم است كه از آنها به نحو احسن پيروى كنيم، امّا بايد دانست كه اسلام به نماز، روزه، مرمّت كردن مساجد و كارهائى از اين قبيل منحصر نمىشود، بلكه اينها جزئى از اسلامند و اجزاء ديگرى هم هست كه از آن جمله تلاش براى وحدت سرزمين اسلامى زير پرچم واحد مىباشد.
روش رواج فرهنگهاى منحرف
راديو اسرائيل گزارش كرده است كه تعداد نسخههاى كتب منتشر شده در داخل اسرائيل طى يك سال بالغ بر پانزده مليون جلد كتاب بوده است و معنى آن اين است كه هر اسرائيلى از كودك خردسال گرفته تا مرد بزرگسال حدود پنج جلد كتاب به دست آورده است، و بدين ترتيب رژيم اسرائيل به ملت خود فرهنگهاى منحرف و ستمگرانه را تزريق مىكند و تلاش فزايندهاى براى رواج انديشههاى مسموم و منحرف فرهنگى مىنمايد، پس چرا ما براى رشد فكرى و فرهنگى صحيح و سالم يك هزار مليون فرد مسلمان تلاش نكنيم در حالى كه ما خود صاحبان حق و حقيقت مىباشيم؟
اسلام به كتاب خوانى و كتاب نويسى تشويق و ترغيب مىكند و نخستين سوره قرآن كه بر پيامبر اكرم(ص) نازل گرديد همانا سوره (اقراء) است كه در آن خواندن و نوشتن مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته، و پيامبر اكرم(ص) فرموده است:
فرا گرفتن علم فريضهاى است بر هر فرد مسلمان، خواه مرد باشد و خواه زن.
و امام صادق(ع) نيز فرموده: (اى كاش شلاق بر سر ياران من فرود مىآمد براى اينكه تفقه يابند).
و تفقه در اينجا به معناى درك و فهميدن است كه يكى از اجزاء آن، فهميدن ابعاد زندگى است، و در حديثى ديگر به نقل از امام صادق(ع) آمده است:
عالم به زمان خويش مفاهيم مشكوك بر او چيره نمىشوند كه مقصود اشتباه برانگيزى است كه براى او اسباب انحراف و سستى به وجود مىآورند.
پس اگر ما هزار ميليون نسخه كتاب چاپ كرده و در ميان مسلمين توزيع كنيم، در اين حالت مىتوان گفت كارى در جهت آگاهى مسلمانان انجام دادهايم.
چند سال پيش مجلهاى گزارش كرد كه اتحاد جماهير شوروى تنها در يك سال بيست و يك ميليارد جلد كتاب چاپ و توزيع كرده، و در آن وقت كل جمعيّت جهان چهار ميليارد نفر بود.
و كتاب سرخ مائوتسه تونگ به چهارصد زبان زنده دنيا ترجمه گرديد، در حالى كه نيم قرن بر ظهور مكتب ماركسيستى ماده گرا نمىگذشت، امّا در مقابل مىبينيم كه قرآن كريم علىرغم گذشت پانزده قرن از تاريخ نزول آن بر پيامبر اسلام(ص) هنوز تعداد زبانهائى كه به آنها ترجمه شده است از230 زبان تجاوز نمىكند و بطورى كه عدهاى از مطلعين گفتهاند تعداد ترجمههاى قرآن از اين رقم بالاتر نرفته است.
چرا ما كار آگاهسازى را كنار گذارديم، در حالى كه ديگران به آن تمسك جستهاند و به خوبى بدان عمل مىكنند؟
امير مؤمنان على(ع) فرموده است: شما را به خدا سوگند مىدهم كه به قرآن تمسك بجوئيد و نگذاريد ديگران در عمل به احكام آن از شما پيشى بگيرند.
ما در حقيقت آگاه سازى مردم و ترويج و نشر معارف الهى را كنار گذارديم و در نتيجه عقب مانديم، امّا افراد باطل و منحرف به نشر افكار و انديشههاى خود همّت گماردند و پيشى گرفتند، و اين سنت خدا است كه بر زندگى مردم حاكم مىباشد.
آگاهى و آموزش هزار ميليون نفر مسلمان يكى از شالودههاى اساسى در تحقق حكومت يك ميليارد مسلمان مىباشد، و به خاطر اهميت امر آگاهى و رشد فكرى افراد مىبينيم كه خداى قادر متعال مىفرمايد:
(و به تحقيق كه ابراهيم يك امت بود، زيرا خداى متعال ابراهيم عليهالسلام را به خاطر رشد فكرى او يك امت قلمداد كرده است).
همچنانكه مىفرمايد: (به درستى كه به ابراهيم رشد عطا كرديم)(4).
و لذا در راه تأمين رشد و تكامل فكرى مسلمانان بر ما واجب است كه جهاد كنيم، جهاد با قلم و زبان، و جهاد از طريق رسانههاى پيشرفته و با نفوذ امروزى كه اين خود بهترين جهاد در صحنه نبرد است، و در حديث شريف مىخوانيم كه:
(مداد علماء بهتر از خون شهيدان است) چرا؟
علّت آن واضح است براى اينكه قلم و زبان موجب جنبش و تحرك مردم براى جهاد در صحنههاى رزم مىشوند، مضافاً بر اينكه قلم و زبان حافظان شريعت و حافظان دست آوردهاى جهاد در صحنههاى نبرد مىباشند، و به درستى كه مداد عالمانى بزرگوار مانند شيخ صدوق، شيخ مفيد، كلينى، مجلسى، علامه مرتضى، محقق، شهيدين و ديگران وسيله گرانبهائى بود تا تعاليم و دستورات پيامبر اكرم (ص) و قوانين و اصول عاليه اسلام صحيح و سالم به دست ما برسد، و اخبار جنگها و جهادهاى پيامبر اكرم(ص) و انقلاب عظيم امام حسين(ع) و چگونگى به شهادت رسيدن مظلومانه آن حضرت را براى ما گزارش كند و به هر حال به وسيله قلم و كتاب تمامى اين موضوعات و اخبار براى ما محفوظ ماند و فرهنگ كامل اسلامى در دسترس ما قرار گرفت.
و با كار وسيع آموزشى از قبيلى كه ذكر آن رفت خواهيم توانست گام نخستين را در راه تحقق حكومت جهانى اسلامى يكپارچه برداريم و بعلاوه خواهيم توانست بخشى از وظيفهاى را كه خداى متعال بر دوش ما گذارده است به انجام برسانيم.
چرا كشورهاى اسلامى در گذشته آزاد بودند و امروزه در بندند؟
علم و فرهنگ راه نسلها را مشخص مىكند، زيرا اين علم و فرهنگ است كه نحوه برخورد امت اسلامى با حوادث و وقايع را معين مىكند و آينده اين امت را رقم مىزند.
زيرا فرهنگ اصيل اسلامى راه امت را به سوى حيات و زندگى از فكر و عمل و ايده و اسلوب و منش متمايز مىكند، مسلمانان صدر اسلام با برخوردارى از سرچشمه زلال اين فرهنگ بالا و اصيل توانستند در مدتى كمتر از يك سوم قرن، نيمى از كره زمين را آزاد سازند و آن هنگامى بود كه مسلمانان جهاد مقدس خود را آغاز كرده بودند و پى در پى پيروزيهائى چشمگير به دست مىآوردند.
و نيز مسلمانان عراق در شصت سال پيش (1920 ـ 1918) با برخوردارى از اين فرهنگ معجزه آسا و هنگامى كه تعداد جمعيت آنان از چهار ميليون نفر تجاوز نمىكرد توانستند به رهبرى آيتالله العظمى مرحوم شيخ محمّد تقى شيرازى بر بزرگترين امپراطورى جهان آن روز، يعنى امپراطورئى كه خورشيد از سرزمينهاى تحت سلطه آن غروب نمىكرد (بريتانياى كبير) و بزرگترين و تنها قدرت جهانى آن روز پيروز شوند، امّا چگونه توانستند؟
علت اين است كه فرهنگ آنان فرهنگ دين و فضيلت و فرهنگ و قرآن و سنت و پيروى از رهبريت مذهبى بود، آن هم علىرغم اينكه ملت عراق فاقد جنگافزارهاى پيشرفته و مدرن و دستگاههاى اطلاعاتى نوين بود، و در آن زمان متشكل از عشاير و قبايل غير متمدن در اصطلاح امروزى بود.
اما فرهنگ اسلامى چنان اين ملت را مقاوم ساخته بود كه هزاران كشته در راه دفع دشمن نثار كرد و پيروز شد، و به دنبال اين پيروزى، آيتالله العظمى شيرازى حكومت اسلامى را در شهر مقدس كربلا برقرار نمود، و اگر وفات ايشان ديرتر اتفاق مىافتاد حوادث در عراق مجراى ديگرى را مىپيمود، ولى پس از گذشت مدتى دستنشاندگانى مانند عبدالكريم قاسم و عبدالسلام و عبدالرحمان عارف و اخيراً عفلق و حزب بعث توانستند سلطه خود را بر اين ملت تحكيم بخشند و چنان بلا و مصيبتى بر آن وارد كنند كه هيچ سابقه نداشته است و فرزندان اين ملت را كشتند و به زنان تجاوز كردند و اين كارها را با وقاحت و گستاخى انجام دادند.
امّا علت چيست؟
علت واضح است، زيرا فرزندان طبق معمول راه پدران را بر نگزيدند و همانطور كه خداى فرموده است:
(پس از آنان نسلى آمدند كه نماز را فراموش كرده و به شهوت رانى و هوسبازى پرداختند، پس گمراهى و نگون بختى نصيب آنان شد).
و علت اين است كه فرهنگ استعمارى جايگزين فرهنگ اصيل اسلامى شد، يعنى فرهنگ بى بند و بارى و بى تفاوتى و عدم احساس مسئوليت جاى فرهنگ تعهد و وظيفهشناسى اسلامى را گرفت، ما نمىگوئيم كه تمامى افراد ملت عراق آلوده به اين فرهنگ شدهاند بلكه بسيارى از آنان افراد نيكو و متقى و متعهدند ولى مقصود ما آنانى هستند كه دست در دست اشغالگران و عمال آنان گذاردند مانند حزب بعث و در خط طاغوت پيش رفتند.
پدران با بريتانيا جنگيدند، چون فرهنگشان فرهنگ اسلامى بود، ولى فرزندان در برابر انگليس سر فرود آوردند، پس چه تفاوتى در اين ميان هست؟ تفاوت اين است كه فرهنگ استعمارى در افكار و اذهان فرزندان رسوخ و نفوذ كرد، و هنگامى كه فرهنگ عوض شد، همه چيز به دنبال آن عوض گرديد.
ما نمىتوانيم عراق، فلسطين، لبنان، افغانستان، مصر و كشورهاى اسلامى استعمار زده را آزاد سازيم، مگر آنكه فرهنگ اين ستم ديدگان و اين رنج بردگان از اسبتداد و خودكامگى حاكمان ظالم به فرهنگ اصيل اسلامى تبديل شود و به اين فرهنگ اصيل با نيرومندى و صلابت و استوارى تمسك جويند و آن را در هرحال و شرايطى و تحت هر فشارى رها سازند.
ما مىتوانيم به اهميت پيروى از فرهنگ اصيل اسلامى در يكى از داستانهاى مربوط به آيتالله العظمى مرحوم شيرازى در دوران انقلاب سال1920 در عراق پى ببريم، زيرا اين داستان به ما نشان مىدهد كه پيشينيان چگونه در پيروى از فرهنگ اسلامى صلابت و استوارى از خود نشان مىدادند و چگونه با پشتوانه اين فرهنگ از خود مقاومت فوقالعاده نشان دادند.
اين داستان را رئيس شهردارى منتخب انگليسها در شهر كربلا نقل كرده است، او يك فرد مسلمان بود ولى به خاطر جهل سياسى و مذهبىاش انگليسها او را گمراه كرده بودند و در نتيجه پست رئيس شهردارى را كه از جانب آنان براى وى درنظر گرفته شده بود پذيرفت، او مىگويد:
(كوكس كميسر عالى بريتانياى كبير در عراق اظهار تمايل كرده بود كه به محضر آيتالله شيرازى رهبر انقلاب عراق برسد، امّا ايشان به شدت درخواست او را رد كرده و گفته بودند تا زمانى كه بريتانيا كشور عراق را به استعمار خود در آورده است به وى اجازه ملاقات نمىدهم).
و على رغم فشارهاى شديدى كه در اين رابطه بر امام شيرازى وارد گرديد ولى ايشان همچنان بر عقيده خود استوار بوده و اجازه ملاقات به وى ندادند.
و بالاخره پس از آنكه (كوكس) از ملاقات با امام شيرازى مأيوس گرديد از من (رئيس شهردارى كربلا) خواست كه به خانه امام بروم و در آنجا بمانم تا او سرزده وارد خانه شيرازى شود، چون اگر ايشان از نيت او باخبر مىشدند در را بر روى او مىبستند، و اجازه ورود به وى نمىدادند.
رئيس شهردارى كربلا به دنبال سخنان خود مىافزايد به خانه امام رفتم، ايشان به من خوش آمد گفتند و پيش خدمت ايشان چاى برايم آورد، و پس از مدت كوتاهى (كوكس) كميسر عالى بريتانيا وارد خانه شد و من باعجله و دست پاچگى خدمت امام شيرازى عرض كردم كوكس كميسر عالى آمده است، انتظار داشتم امام از او احترام كنند و براى او بايستند، لكن ايشان در جاى خود مانده و تكان هم نخوردند و سر خود را بالا نبرده و نگاهى به او نكردند.
كوكس بر روى فرش به زمين نشست، و چند كلمهاى با امام سخن گفت، اما ايشان هيچ پاسخى به او نداده و نگاهى هم به او نيانداختند.
كوكس مدتى مكث كرد و چون پاسخى نشنيد و حتى پيشخدمت امام براى او چاى نياورد، از جاى خود برخاست و در حالى كه صورتش از خجلت و عصبانيت سرخ شده بود خانه امام را ترك نمود.
در اينجا به امام عرض كردم: شيخ بزرگ ما، من كارمند سادهاى نزد انگليسىها در اداره شهردارى هستم، ولى با اين حال وقتى كه نزد شما آمدم مورد احترام قرار گرفتم و به سلام من پاسخ فرموده و دستور داديد چاى برايم بياورند، ولى وقتى كه كوكس كه نمايندگى عالى دولت بريتانياى كبير را دارا است وارد شد هيچ توجه و اهميتى براى وى قائل نشديد؟
رئيس شهردارى مىگويد: در اينجا امام شيرازى سر خود را بالا كرده و گفتند فلانى تو مرد مسلمانى هستى، و شهادتين را بر زبان جارى كردهاى و لذا به تو احترام مىگذارم هرچند كه روش اشتباهآميز تو را در قبول اين منصب (رياست شهردارى كربلا) كه از طرف كفار به تو واگذار شده است نمىپذيرم، ولى كوكس مرد كافر و بيگانه و استعمارگر است و من اگر مىدانستم مىخواهد به منزل من بيايد اجازه ورود و نشستن بر فرش خود را به او نمىدادم، چه برسد كه به او خوش آمد بگويم.
بله، اين فرهنگ متعهدانه و استوار را رهبر انقلاب عراق در كالبد ملت اين كشور دميد و با پشتوانه اين فرهنگ، ملت عراق توانست دشمنان خود را شكست داده و صفحه درخشانى از قهرمانى و جهاد و مبارزه در راه خدا و در راه آزادى و استقلال بر صفحات تاريخ بيفزايد.
و همين فرهنگ بود كه ملت عراق را قادر ساخت تا به رهبرى آيتالله العظمى مرحوم سيد حسين قمى در كربلا و آيتاللهالعظمى سيد ابوالحسن اصفهانى در نجف اشرف براى دومين بار در جنگ جهانى دوم انگليس را شكست داده و انگليسىها را از سرزمين عراق بيرون برانند.
و نيز همين فرهنگ بود كه موجب طرد انگليس از ايران شد و مردم مسلمان ايران با برخوردارى از فرهنگ اصيل اسلامى خود توانستند طى دو انقلاب يعنى انقلاب تنباكو و انقلاب مشروطيت بيگانگان و اجانب را از كشورشان قطع كنند و همين فرهنگ بود كه سبب طرد شاه و اربابانش از ايران گرديد.
غربيان و شرقيان به خوبى دريافتهاند كه رمز پيروزى اين انقلابها در فرهنگ اصيل مسلمانان نهفته است و لذا تلاش كردند تا اين فرهنگ را مسخ كنند و عملاً هم توانستند فرهنگ مسلمانان را با فرهنگ استعمارى خود تبديل كنند و يا معجونى از اين دو فرهنگ به وجود بياورند و بدين طريق توانستند براى ساليان متمادى و حتى تا همين امروز كشورهاى اسلامى را زير سلطه استعمارى خود قرار دهند و نيز توانستند سرزمين بزرگ اسلامى را تجزيه كرده و ميان وصلههاى مجزاى آن مرزهاى مصنوعى بوجود بياورند و ايضاً توانستند قوانين اسلامى را از بين برده و به جاى آنها قوانين شرقى و غربى را قرار دهند.
فرهنگ اسلامى به طور واضح و گويا و جامعى در كتاب، سنت و كتب فقهى و اسلامى بيان شده است و اگر ما بتوانيم اين فرهنگ را دوباره احياء كرده و آن را گسترش دهيم در اين صورت مىتوانيم گام ديگرى را در راه تحقق حكومت جهانى اسلامى واحد برداريم.
پى نوشتها
1 ـ سوره طه: آيه127 ـ 124 .
2 ـ سوره حشر: آيه2 .
3 ـ لازم به تذكر است كه اين كتاب در دومين سال جنگ نوشته شده، و اكنون كه پايان جنگ را پشت سر مىگذاريم اين آمار افزايش فوقالعادهاى يافته است: (مترجم).
4 ـ سوره انبياء: آيه52 .
بالابردن رشد فكرى امت اسلام
در گذشته ضرورت ايجاد حكومت يك هزار ميليون مسلمان را گوشزد كرديم، و گفتيم كه اين حكومت تنها از راه محو و از بين بردن مرزبنديهاى جغرافيائى و نژادى و مهمتر از آنها محو مرزهاى روانى ميسر است، زيرا اين مرزها و موانع عينى در حقيقت منبعث از مرزها و موانع روانى است، مىگوئيم اين عراقى است و اين كويتى و آن مصرى و اين هم ايرانى و آن هم پاكستانى و هندى و تركى، بسيار خوب، اما اينان به جاى دورى جستن از يكديگر بايد ميان خود الفت و محبت و مودّت ايجاد كنند.
يعنى اينكه عراقى و ايرانى هردو باهم برادرند و نيز پاكستانى و كويتى باهم برادر بوده و در همه چيز باهم شريك و برادرند، امّا يك مسلمان پاكستانى نمىتواند وارد كويت شود مگر با اخذ رواديد و كسب اجازه و دعوتنامه و به عكس، يعنى اينكه كويتى هم به نوبه خود نمىتواند وارد پاكستان شود مگر با اخذ رواديد، و اين چيزى است كه اسلام مخالف آن است، يعنى درست مانند مخالفت اسلام با مسكرات و قمار و روسپيگرى و ديگر اعمال حرام، بلكه شايد اين عمل خلاف بدتر از ساير محرمات باشد زيرا موجب پراكندگى و تخاصم و دورى جستن مسلمانان از يكديگر مىشود واز طرفى هم سبب تسلّط بيگانگان بر آنان مىگردد، همانطورى كه اكنون كمونيستها بر افغانستان، تاجيكستان، ارمنستان، تركمنستان، آذربايجان، قرقيزستان و قزاقستان تسلّط يافتهاند و آمريكا، اسرائيل و انگلستان نيز بر منطقه خاورميانه سلطه يافتهاند.
در اينجا وظيفه ما ايجاب مىكند كه تلاشها و مساعى خود را يك پارچه ساخته، و وحدت امت اسلاميمان را دوباره برقرار سازيم، امّا چگونه مىتوان اين كار را كرد؟
در پاسخ بايد گفت: راههايى براى آن وجود دارد كه در رأس آنها تلاش براى تعميم و نشر آگاهيها و آموزشها در ميان مسلمانان قرار دارد، زيرا وظيفه هر مسلمانى است كه در گسترش آگاهيها و آموزشهاى ايدئولوژيكى، اقتصادى، سياسى، قانونگذارى، اجتماعى، تربيتى، نظامى، كشاورزى، صنعتى و استقلال طلبانه مشاركت داشته باشد، و رسانههاى گروهى از قبيل راديو، روزنامهها و مجلات، و باشگاههاى فرهنگى، مراكز نشر كتاب، كنفرانسها و سمينارها و غيره بايد در پيشبرد اين مهم نقش بسيار مؤثرى را ايفاء نمايند.
مثلا اگر ما يك هزار ميليون جلد كتاب چاپ كنيم و آنها را در تمامى بلاد اسلام انتشار دهيم سهم هر فرد مسلمان يك جلد كتاب خواهد بود و اين كمترين وظيفهاى است كه مىتوان آن را انجام داد، پس لازم است دستهجمعى همّت گماريم و اين تعداد كتاب را به چاپ برسانيم و حداقل وظيفه خود را در راه نشر و تعميم آگاهيها و بالا بردن رشد فكرى و فرهنگى مسلمانان ادا كنيم.
چگونه ذهنيت اسلامى را بسازيم
براى بازسازى شخصيّت فرهنگى مستقل اسلامى، بايد دو مرحله طبيعى را پشت سر بگذاريم، يكى مرحله تخريب و ديگرى مرحله ساختن است.
اما مرحله نخست: مرحله نابود سازى و محو فرهنگها و ارزشهاى استعمارى و درهم ريختن بناى فكرى وارداتى است، لكن مرحله دوم از دو طريق صورت مىپذيرد:
الف: علم
يعنى شناخت بيماريهائى كه بر كالبد امت اسلامى عارض شدهاند و نيز شناخت نحوه سلطهيابى استعمارگران بر سرنوشت مسلمانان و نقشهها و توطئههائى كه در خفا بر ضد اسلام تهيه نموده و به مرحله اجرا در مىآيد، زيرا هر انسانى تا بيمارى خود را نشناسد نمىتواند آن را درمان كند.
و از اين رو لازم است كه علل عقبماندگى خود و نيز علل سلطهيابى استعمارگران، استثمارگران، خودكامگان و دستنشاندگان آنان بر سرنوشت و مقدرات خويش را بشناسيم و بدانيم چه عللى موجب تشتت و چند دستگى مسلمانان و تجزيه سرزمين اسلام به صورت كشورهاى كوچك و متخاصم و متعارض شده است؟
و براى شناخت راه حلها و درمانها بايد بدانيم كه سياست اسلام چه ويژگيهائى دارد و چگونه مىتوان در شرايط فعلى آن را به موقع اجراء گذارد؟
و همچنين بايد شناسائى كنيم كه اقتصاد، جامعهشناسى، كشاورزى، تجارت، صنعت، نظاميگرى، جنگ و صلح، روابط بينالملل، پيمانها، قراردادها و آزاديها از ديدگاه اسلام چه خصوصياتى دارند و به چه نحو مىتوان آنها را به مورد اجراء گذارد؟ و به علاوه چگونه مىتوان قدرت حكومت را در نهادهاى طبيعى جامعه تقسيم بندى كرد؟ زيرا براى هريك از اين زمينهها اسلوب و روش خاصى از ديدگاه اسلام وجود دارد كه بايد نخست آن را شناخت و سپس براى نحوه اجراى آن در زمان حال چاره انديشيد.
از بيش از يك قرن تا به امروز جنبشهاى اسلامى متعددى براى تجديد حيات اسلام خودنمائى كردهاند، مانند جنبش سنوسى در ليبى، جنبش مهديه در سودان، حركت جمالالدين اسد آبادى، و محمد عبده، حركت اسلامى نورآور آيتالله العظمى شيرازى بزرگ، آخوند خراسانى، امام ميرزا محمّد تقى شيرازى رهبر انقلاب سال1920 ميلادى در عراق و حركتهاى زياد ديگر.
ولى با اين حال متأسفانه كار برقرارى يك حكومت اسلامى فراگير امكانپذير نگرديد و باز هم مسلمانان به وضع سابق خود باز گشتند يعنى اينكه بردگانى براى قواى شرق و غرب شدند، ولى چرا اين چنين شد؟
از تمامى قرائن و شواهد چنين بر مىآيد كه علت اين است كه امت اسلامى تنها بر جنبههاى منفى كار تكيه داشته و جنبههاى مثبت و سازند را ناديده انگاشته است و به دنبال يك برنامهريزى جامع و صحيح نبوده و اگر طرحهائى هم داشته در صدد اجراى عملى و عينى آنها بر نيامدهاند، بايد اين مسئله را در جنبش جهانى اسلامى آينده خود كاملاً مد نظر قرار بدهيم، چون حتماً بايد جوانب مثبت كار را شناخت و براى آنها برنامهريزى كرد تا انشاءالله حكومت آينده را در قالب موازين و ارزشهاى اسلامى بوجود بياوريم.
و ضرورى است كه اين آگاهى را در ميان تودههاى مردم به وسيله چاپ صدها ميليون جلد كتاب و نشريه گسترش و تعميم داد و در اين كتابها و نشريات، الگوى حكومت جهانى اسلام با تمامى ابعاد و جوانب گوناگون آن و نيز برنامهها و روشها و هدفهاى آن تشريح و توضيح شود، و اگر ما چنين كارى را نكنيم تراژدى مسلمانان باز چهره خود را نمايان مىسازد.
و اين مثال زنده توضيح مىدهد كه چرا مسلمانان به حركت در آمدند و موجبات سقوط و نابودى حكومت امويان را فراهم ساختند، اما باز هم قدرت به دست افراد صالح و امين و درستكار نيفتاد، بلكه گروهى از عباسيان حكومت را به انحصار خود درآوردند و همان جناياتى را مرتكب شدند كه از پيش امويان مىكردند، و علت اين بود كه مسلمانان آگاهى و شعور اسلامى تام و تمامى نداشتند و پيش خود تصور مىكردند اگر ابو مسلم خراسانى، ابو مسلمه خلال، منصور، سفّاح و امثال اينها قدرت را به دست گيرند ديگر از آسمان طلا خواهد باريد و هيچ فكر نمىكردند كه خلافت و امامت از آن امام معصوم عليهالسلام است كه از همه مردم لايقتر و با كفايتتر است، پس چرا اجازه دادند حكومت به دست اغيار نالايق و تبهكار بيفتد.
و از طرف ديگر هيچ فكر نكردند كه اگر قدرت و حكومت به دست يك فرد و يا يك حزب و يا يك خانواده بيفتد قدرت را لاجرم احتكار كرده و سرمست از غرور و جاهطلبى مىشود، همانطور كه پيشينيان سرمست از قدرت و غرور و تبختر شدند كه خداوند در باره آنان مىفرمايد: (به تحقيق وقتى انسان ثروتمند و قدرتمند شود طغيان مىكند).
و در حديثى از اميرالمؤمنان على عليهالسلام آمده: (كسى كه مالك بشود احتكارگر مىشود).
در هر حال آن جماعت امام معصوم(ع) را فراموش كردند و اصل شورائى و مشورت خواهى كه از جانب خداى متعال مقرر گشته است را ناديده گرفتند، و نتيجه آن شد كه گروهى حكومت را قبضه كرده و تمامى دستآوردهاى حركت انقلابى مسلمانان را به هدر دادند، و سپس هنگامى كه انحراف و فساد و تباهى حكومت ظالمانه عباسيان برملا گرديد، اكثر مردم حركت و يا جنبشى در مخالفت با آن حكومت از خود نشان ندادند، آيا اين به خاطر ناآگاهى مردم نيست؟
و به دنبال استحكام قدرت و حكومت استبدادى عباسيان تصفيه حسابهاى شديدى در ميان خود آنان آغاز گرديد و حتى ابو مسلم خراسانى رهبر انقلاب عليه امويان از اين تصفيه حسابها در امان نماند و معروف است كه وى يعنى ابو مسلم خراسانى گفته است: مَثل من و خليفه عباسى مانند آن شخص زاهد و عابدى است كه وقتى استخوانهاى شير درندهاى را ديد از خدا مسئلت نمود تا آن شير را دوباره زنده كند و چون خدا دعاى او را اجابت كرد شير زنده شد و به سوى او يورش برد تا وى را بخورد، در اينجا شخص عابد به آن گفت: مرا مىخورى كه از خدا خواستم تو را زنده كند؟ شير پاسخ داد: تو همانطورى كه مرا زنده كردى مىتوانى با يك دعا بميرانى و لذا ترجيح مىدهم تو را بكشم، پيش از اينكه مرا دوباره بميرانى.
سپس ابو مسلم خراسانى مىافزايد كه خليفه عباسى به همين نحو فكر مىكند، زيرا من بودم انقلاب كردم و او را بر كرسى خلافت و صدارت نشاندم و شايد هم بتوانم انقلاب ديگرى عليه شخص وى به راه بياندازم و سرنگونش سازم، و لذا خليفه ترجيح مىدهد مرا از بين ببرد پيش از آنكه من او را از قدرت براندازم.
و به درستى كه نابودى يك انقلاب به دست فرزندان خود در صورت نبودن آگاهيهاى لازم در سطح تودههاى مردم و به خاطر توزيع ناصحيح قدرت و احتكار آن توسط فردى و يا گروه خاصى امر طبيعى به شمار مىرود.
و لذا بر همه ما واجب و لازم است كه:
1 ـ نظامهاى خودكامه و ستمگر حاكم بر كشورهايمان را براندازيم و از بين ببريم.
2 ـ راههاى طبيعى به سوى برقرارى حكومت اسلامى براساس روشهاى الهى را بشناسيم و بدانيم چگونه آزاديها و پيشرفتهاى صنعتى و فرهنگى و نحوه توزيع قدرت و مسئوليت در ارگانهاى گوناگون در سايه اين حكومت تأمين مىگردد، و نيز بدانيم چگونه مىتوان نظام اقتصاد اسلامى كه مغاير اقتصاد سرمايهدارى، كمونيستى، سوسياليستى و مصرفى است را دوباره احياء و زنده كرد؟
و چگونه مىتوان مرزهاى مصنوعى و نظام گمركى را از ميان برداشت و چگونه مىتوانيم مالياتهاى غير اسلامى را از بين ببريم و چگونه ربا را بطور عملى و تطبيقى از بانكها بزدائيم به نحوى كه بانكها دچار نارسائيهاى مالى و پولى نشوند و الى آخر.
و اگر ما تمامى اين كارها را بكنيم يك اصل از اصول تشكيل حكومت جهانى اسلامى واحد را به مورد اجراء گذاردهايم و سپس مىماند اصول ديگرى كه در بحثهاى آينده مان مورد بررسى قرار خواهيم داد.
تبليغ اسلامى در كشورهاى بيگانه
آموزش فرهنگى و ايدئولوژيكى اسلامى بايد در ميان مسلمانان گسترش و تعميم يابد و تنها محدود به كشورهاى اسلامى نشود بلكه بايد مسلمانان مقيم كشورهاى بيگانه را فرا گيرد چون انحصار كار تبليغاتى و آموزشى اسلامى به كشورهاى اسلامى سبب محدود شدن جنبش و عدم گسترش آن مىشود، و از اين رو ضرورت دارد كه نسبت آموزش و آگاهى دادن به مسلمانان در تمامى كشورهاى بيگانه توجه زيادى مبذول شود.
و در اين راه دو اصل بايد مورد نظر باشد:
الف: آموزش فرهنگ اسلامى به مسلمانان مقيم كشورهاى خارج از يك سو و تعليم دادن آنان به نحوه تبليغ و ترويج براى اسلام از سوى ديگر.
و در اينجا گفتنى است كه تعداد مسلمانان مقيم كشورهاى بيگانه خارجى بسيار زيادند، مثلا در فرانسه تقريبا چهار ميليون مسلمان وجود دارد و در آلمان رقمى بيشتر از اين هست، و در چين بيش از هفتاد ميليون مسلمان زندگى مىكنند و در اتحاد جماهير شوروى دهها ميليون مسلمان هست و در آمريكا حدود سه ميليون مسلمان سياه پوست وجود دارند و مسلمانان بسيارى در ديگر كشورها هستند، و در بريتانيا حدود يك ميليون مسلمان اقامت مىكند.
ب: بايد از طريق فرستندههاى راديوئى مخصوص و بواسطه مجلات و جرايد و نشريات و كتابهاى گوناگون صداى اسلام را با تمامى زبانهاى زنده جهان به گوش كفار و مخالفان اسلام رساند و بايد از طريق همين كتابها و مطبوعات و رسانهها ماهيّت اصلى اسلام و اهداف والاى انسانى آن را براى آن افراد كافر و معاند توضيح و تشريح داد تا به خواست خدا هدايت و رستگار شوند و يا لااقل از مخالفتها و خصومتهاى خود نسبت به اسلام و مسلمانان بكاهند.
و اهميت تبليغ و ترويج براى اسلام در ميان كفار و معاندان اين دين از اينجا معلوم و آشكار مىشود كه بدانيم تبليغات كمونيستى و صهيونيستى و صليبيان معاصر روى بسيارى از مردم دنيا تأثيرات نامطلوبى گذارده تا جائى كه دين اسلام را براى آنان يك دين وحشگيرى و بربريت و خشونت به تصوير كشيدهاند، و لذا اقدامات حكومتهاى بيگانه عليه مسلمانان چه به صورت جنگ و ستيز و چه به صورت كشتارهاى دسته جمعى مورد مخالفت و اعتراض ملل آنها قرار نمى گيرد، بلكه در اكثر موارد از حمايت و پشتيبانى اين ملل نيز برخوردار مىباشد.
صهيونيسم بيش از هزار روزنامه و نشريه در خارج از اسرائيل را تحت نفوذ مستقيم و غير مستقيم خود دارد كه در ميان آنها مهمترين و پرتيراژترين روزنامههاى جهان به چشم مىخورد، و اين نيز از عواملى است كه به اسرائيل امكان مىدهد تا افكار عمومى جهانيان را به خود معطوف سازد، در حالى كه اسرائيل يك رژيم اشغالگر و غاصب است كه تعداد كل جمعيّت آن به اضافه يهوديان خارج از اسرائيل به بيست ميليون نفر بالغ مىگردد يعنى يك پنجاهم كل مسلمانان دنيا ولى ما مسلمانان با اينكه تعدادمان يك هزار ميليون نفر است و علىرغم اينكه ما داعيان يك حق مشروع بوده و در همه جا در معرض ظلم و محروميّت و آوارگى مىباشيم، با اين حال از تلاش و كوشش براى رساندن صداى حقطلبى خود به گوش جهانيان باز ايستادهايم، و حتى يك روزنامه پرتيراژ مخصوص به خود نداريم تا ناقل و ناشر افكار و مظلوميتهاى ما به جهانيان باشد.
و به درستى كه اسلام بر تحصيل و كسب علم اصرار ورزيده و مردم را به فراگيرى دانش تشويق و ترغيب مىكند، و در اين رابطه خداى متعال مىفرمايد:
(خدا به كسانى كه از ميان شما ايمان آوردهاند منزلت و مقام والا عطا مىكند و به كسانى كه علم آموختهاند درجههاى متعددى عطا مىنمايد).
و باز مىفرمايد: آيا كسانى كه دانائى دارند با كسانى كه دانائى ندارند برابرند؟
و در حديثى آمده است: قلم علماء بهتر از خون شهيدان است.
و نيز آمده است: ارزش هر فردى به آن دانشى است كه آن را به نحو احسن فرا گرفته باشد.
و ايضاً آمده است: طلب دانش فريضهاى است بر هر مرد و زن مسلمان.
مضافاً بر اينكه اسلام فرا گرفتن برخى از دانشها را واجب عينى و برخى ديگر را واجب كفائى قرار داده است.
در اينجا سئوالى مطرح مىشود به اين معنى كه چرا اسلام براى علم و دانش اين همه اهميت و قدر و منزلت قرار داده است؟
در پاسخ بايد گفت: يكى از علل آن اين است كه اسلام مىخواهد سطح فكرى مسلمانان بالا رفته و از ميان آنان دانشمندان و متخصصان در زمينههاى گوناگون ظهور و بروز كنند تا كيان اسلام و مسلمانان در برابر ضربات دشمنان آسيبناپذير باشد و در برابر دشمنان خويش تاب و مقاومت داشته باشند و حتى بتوانند دشمنان خود را به طرف خود بكشانند و با افكار و قلم و انديشه خود روشنگر راه گمراهان و چراغ هدايت طالبان رستگارى و فروغ دنياى جاهلان و غافلان باشند، زيرا مسلمان جاهل و نادان توانائى و قدرت متقاعد ساختن ديگران به افكار و باورهاى خود را ندارد، اما برعكس يك فرد دانشمند يقيناً چنين توانائى دارد.
پس ضرورت اقتضاء مىكند يك دورنما و يك تصوير روشن و صحيح از اسلام را به بيگانگان بدهيم و براى اين كار بايد:
الف: به ميليونها مسلمان مقيم كشورهاى بيگانه آموزش و آگاهى لازم بدهيم.
ب: فرستندههاى راديوئى و تلويزيونى و جرايد و مجلات و مطبوعات بوجود بياوريم و بكار تبليغاتى خود بگماريم.
ج: در هر كشور بيگانه مؤسسات تبليغى اسلامى بوجود بياوريم كه مسئوليت هركدام از آنها تأسيس شعبهها و نمايندگيهائى براى خود در تمامى شهرهاى آن كشور مربوطه باشد و بايد هريك از اين مؤسسات حداقل هزار شعبه و نمايندگى داشته باشد و كارشان هم بايد فروش و توزيع و نشر كتابها و مجلات اسلامى باشد، مضافاً بر مسئوليت ايجاد ارتباط و علائق اجتماعى با ملل اين كشورها و روشنفكران آنها تا اين قبيل علايق و ارتباط مقدمهاى براى هدايت و توجيه آن ملل بوده باشد.
و تحقق اين امر مهم يك خيالپردازى و يك روياى بدور از واقعيت نيست، بلكه كاملا يك امر عملى و شدنى است، اما نياز به تلاش پيگير دارد كه شايد بيست سال بيشتر و يا كمتر به طول بيانجامد تا هدف مورد دلخواه صورت تحقق بخود گيرد.
و در اين رابطه امير مؤمنان على(ع) مىفرمايد: (يك مرد با همت خود پرواز مىكند درست مانند پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند).
و اگر ما دارى همت عالى و اراده قوى و استوار باشيم به فضل الهى به تحقق اهداف والاى خود نائل خواهيم گشت.
مسلمانان را آموزش دهيم پيش از آنكه اغيار آنان را آموزش دهند
آموزش سياسى و اعتقادى همانطور كه قبلا گفته شد امرى بسيار با اهميت است چون موجب تحول به سوى خوبى و يا تنزل به سوى بدى مىشود.
و متأسفانه مسلمانان اهميت اين آموزش را ناديده گرفته و يا فراموش كردهاند در حاليكه غربيان و شرقيان اهميت آن را درك كرده و تمامى تلاش خود را در اين راه به كار گرفتهاند.
و براى اينكه ببينيم اجانب در اين راه چگونه عمل كردهاند امثال زير را براى روشن شدن مطلب مىآوريم.
الف: اين داستان را يكى از علماء تهران كه بيش از هشتاد سال عمر دارد نقل كرده است، او مىگويد:
در حدود هفتاد سال پيش كه در آن وقت كودكى بيش نبودم و در آن روزها در يكى از شهرهاى مقدس عراق به مكتب مىرفتم، روزى در راه مدرسه گذرم به بازار بزرگ شهر افتاد، ديدم ازدحام شديدى در اين بازار به وجود آمده است، به طرف مركز ازدحام رفتم ديدم دو مرد يكى كتابهاى زيادى با خود حمل مىكند و به هريك از مردم يك جلد كتاب مىدهد و مرد دومى به هركس كه يك جلد كتاب دريافت مىدارد مبلغ ده روپيه (معادل ارزش يك مثقال طلا در آن روز) مىدهد.
اين عالم تهرانى مىافزايد: جلو رفتم و كتابى به اضافه ده روپيه پول دريافت داشتم، اما از محتويات كتاب بىاطلاع بودم و وقتى كه به خانه باز گشتم و كتاب را باز كردم ديدم محتويات آن در تبليغ مسيحيّت است.
و به اين نحو مسيحيان در يك شهر مقدس اسلامى كتابهاى خود را توزيع مىكنند و به گيرندگان آنها رشوه هم مىدهند، پس نبايد تعجب كنيم كه بر اكثر كشورهاى جهان سلطه يافتهاند، آن هم علىرغم آنكه در دين آنان خرافات بسيارى وجود دارد، و ظهور عفلق و حزب بعث در صحنه كشور عراق يكى از نتايج طبيعى همين تلاشها بود، كه به طور فشرده براى بيش از نيم قرن ادامه يافت.
و مثلى هست كه مىگويد: (هركس به طور پيگيرانه و مجدانه راه خود را پيمود به هدف خواهد رسيد).
و خداوند متعال به هر انسانى به اندازه تلاش و كوشش او در اين دنيا پاداش عطا مىكند و مىفرمايد: (ما به اينان و آنان از عطاى خدايت مىدهيم چرا كه عطاى خدايت بر كسى قدغن نيست).
و خداى متعال در اين دنيا هم به كافر و هم به مؤمن برحسب سعى و كوشش هريك از آنان عطا مىكند همانطورى كه به موسى عليهالسلام و فرعون، و ابراهيم عليهالسلام و نمرود، و عيسى عليهالسلام و هيردوس، حضرت محمّد عليهالسلام و ابوجهل و امير مؤمنان عليهالسلام و معاويه و حسين عليهالسلام و يزيد عطا كرد اين سنت خدا براى زندگى است و خداوند به همه عطا مىكند تا اينكه نيتها و حقيقت درونى افراد آشكار شود و در اين رابطه مىفرمايد:
ما شما را مورد آزمايش قرار مىدهيم تا ببينيم كداميك از شما بهتر عمل مىكنند).
پس اگر صليبىها و صهيونيستها و كمونيستها بهتر از ما عمل كردند طبيعى است كه از ما پيشى خواهند گرفت و عكس آنهم صحيح است، يعنى اگر ما بهتر عمل كنيم پيشى خواهيم گرفت.
ب: